
ارزشی اصلا" ندارد دل خسته من خنده انگار قهر کرده با لب تشنه من گرچه میمیرم در این شب هجران بی تو تو فقط شاد بمان ای همه هستی من #مرد_احساس...
ادامه مطلب
لحظه بیداری نویسنده : مرد احساس در 93/5/20...
ادامه مطلب
هوا چه سرد بود. سرگردان و حیران در کوچه ها پرسه می زدم در جست و جوی نشانت خود و سوز هوا را فراموش کرده بودم کولاک هم نمی توانست مرا از پا در اورد! دست و پا هایم یخ بسته بودند اما رویای شیرینت گرمای لطیفی به درونم بخشیده بود دیگر هیچ کس خبر تازه ای از تو ندارد میگویند در آسمان خدایی! اما من در آرزوی یافتنت "خیلی وقته که خودم رو فراموش کردم" موج نو از #مرد_احساس...
ادامه مطلب